اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

955

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

عز و جلّ گفت : فَتابَ عَلَيْهِ ، و نگفت : فتاب عليهما ، از بهر آنكه به اول گفت : وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ و نگفت : عصيا . چون عتاب مفرد ورا بود ، خلعت نيز مفرد ورا بود . « و فى داود : وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ » . و قصهء آدم عليه السلام مر ما را قوىترين حجتى است بر جواز زلات انبيا ، از بهر آنكه نص است : وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى . و نيز نص است توبهء وى : فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى . و اما معتزله لعنهم الله زلات ديگر انبيا را تأويل نهند ، باز مر آدم را عليه السلام تأويل نيابند . نبوت ورا منكر گردند كمال خذلان را ؛ و گويند از آدم عصيان بدان آمد كه وى پيغامبر نبود ، و اين خذلانى ظاهر است ، از بهر آنكه خداوند عز و جلّ مر آدم را با نوح به اصطفاى نبوت قرين كرد . و نيز ملايكه را عليهم السلام ساجد وى گردانيد . و ملايكه رسل‌اند باتفاق و پيغامبرى ساجد ناپيغامبرى محال است . و ايشان نيز اين سجود را تأويل سازند و منكر گردند ، گويند تواضعى بود نه سجود كردن . فاما نبوت آدم به اخبار متواتر آمده است كه اگر ياد كنيم دراز گردد . و شكى نيست كه آدم مخاطب بود و به شرايع مأمور بود . پس از دو بيرون نبود : يا وى پيغامبر [ 40 ب ] بود تا به وى وحى آمد ؛ يا پيغامبرى ديگر بود تا آدم به شريعت آن پيغامبر كار كرد . و چون اجماع است ميان همه خلق كه پيش از آدم بشر نبود و پدر همه بشر وى بود درست گشت كه وحى ورا آمد نه غير ورا . و چون وحى مر ورا درست گشت نبوت درست گشت . اين استنباط عقل است . فاما اخبار چندانى هست كه ما را به عقل نياز نيايد ، و هركه به يك پيغامبر منكر گشت به همه منكر باشد ، چنان كه خداى تعالى گفت : لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ . و جهودان همين كردند ، به عيسى و محمد منكر گشتند به كل انبيا كافر گشتند ، و ترسايان تنها به محمد منكر گشتند ، به كل انبيا كافر گشتند . و معتزلى نيز چون به آدم منكر گشت به كل انبيا كافر گشت ، بدين يك مسئله با جهود و ترسا برابرند .